کشکول شایسته ---- Kashkoul-e Shayesteh

کشکولی از مدیریت اقتصاد ادبیات سیاست مذهب تجارت بازرگانی طنز داستان عکس اینترنت علوم انسانی کتاب دانشگاه About:management economy internet shop love photo aks shayesteh book tanz
 
گزیده‌ای از فیه ما فیه
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱ : توسط : smr shayesteh

امید از حق نباید بریدن که: انه لا ییاس من روح الله. امید سر راه ایمنی است. اگر در راه نمی روی، باری، سر راه را نگاه دار.

مگو که کژیها کردم. تو راستی را پیش گیر، هیچ کژی نماند. راستی همچون عصای موسی است؛ آن کژیها همچون سحرهاست: چون راستی بیاید، همه را بخورد. اگر بدی کرده ای، با خود کرده ای؛ جفای تو به وی کجا رسد؟

مرغی که بر آن کوه نشست و بر خاست
بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست

چون راست شوی، آن همه نماند؛ امید را، زنهار، مبر!

ملا صدرا میگوید :
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان ؛
اما به قدر فهم تو کوچک میشود و به قدر نیاز تو فرود می آید ؛
به قدر آرزوی تو گسترده میشود ؛
و به قدر ایمان تو کار گشا میشود ؛
یتیمان را پدر میشود و مادر ؛
محتاجان برادری را ؛ برادر میشود ؛
عقیمان را طفل میشود ؛ نا امیدان را امید میشود؛گمگشتگان را راه میشود ؛
در تاریکی ماندگان را نور میشود ؛ رزمندگان را شمشیر میشود ؛
بیماران را شفا میشود ؛ محتاجان به عشق را ؛ عشق میشود ؛
پیران را عصا میشود ؛
خداوند همه چیز میشود همه کس را :
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط پاکی روح
به شرط پرهیز از معامله با شیطان
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهاییتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتا را از هر گفتار نا پاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوان مردی ها ؛ نار استی ها ؛ مامردمی ها , چنین کنید تا ببینید که خدا چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و نکه ای نان می نشیند .
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا ,  یافت نمیشود ؟؟

هفت بار روح خویش را آزردم

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.

 ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .

جبران خلیل جبران

زندگی پل است از آن عبورکنید ولی روی آن چیزی بنا نکنید.

بزرگترین لذت در زندگی انجام کاری است که دیگران می گویند:«تو نمی توانی»      والتر باگت